اوپوزیسیون ایران با چهار گزینه حکومتی متضاد معرفی می شود که عبارتند از حکومت های نوع موروثی، جمهوری غیرمذهبی، کمونیسم و جمهوری نوع مجاهد.

 

در اوپوزیسیون ایران, نمیتوان تصور کرد که یک حکومت منتخب مانند جمهوری با یک حکومت غیرمنتخب از نوع موروثی یا تک حزبی)با یک رهبری تمام عمر( تشابهی تا حد نصاب وحدت داشته باشند. چنین وحدتی بعید است, بویژه که مردم ایران تجربه یک حکومت غیرمنتخب را دارند و قرار نیست جای این دو استبداد پیوسته تعویض شود.

 

بدون شناخت موانع وحدت نمیتوان یک وحدت مکانیکی در میان اوپوزیسیون ایران انتظار داشت, مانع اصلی اتحاد نوع حکومت است که هدف نهائی است. هدف هر جریان سیاسی کسب قدرت و دولت است تا از طریق ان برنامه / مرامنامه خود را به اجرا گذارد. هر حزب اوپوزیسیون با نوع مرامنامه و برنامه مشخص میشود که در مورد ایران نوع حکومت مرکز ثقل ان است.

 

با نگاهی واضح تر به گزینه های نوع حکومت در درون اپوزیسیون میتوان مشاهده کرد که امکان وحدت بین آنان بعید است.

 

١ـ گزینه مجاهدین: مجاهدین گاهی هم مدعی جمهوری سکولارهستند، ولی در مواردی جمهوری دموکراتیک “اسلامی” را هم مطرح کرده اند. بعلاوه، اعتقادات اسلامی در این جریان, تا حد حجاب اسلامی، تفکیک جنسیتی، برگزاری مراسم عاشورا – تاسوعا, تبعیت تام از امامان شیعه, بویژه امام حسین, امام علی ( که هر دو در سرکوب و غارت مردم ایران مستقیم شرکت کرده اند), شرط شیعه بودن برای عضویت در سازمان, قبول حق تهاجم اسلام به ایران در زمان خلفای راشدین تا خلافت علی … مجموعه اعتقاداتی هستند که از پیوند نا گسستنی با شیعه گری حکایت می کنند که تصویر یک جمهوری سکولار را بعید میکنند. این گزینه اسلام “مترقی” در سال های اول انقلاب محتمل بود ولی با گذشت زمان, مانند هر حکومت اسلامی, شانسی در رهبری ایران آزاد ندارد. در اوائل انقلاب, توهم مذهبی مردم اجازه اسلام پذیری نوع مجاهد یا امثال ایت الله طالقانی را میداد ولی امروز اکثر مردم ایران با آگاهی و تجربه بیشتر هر نوع حکومت اسلامی را باور ندارند و حکومت غیرمذهبی می خواهند.

شکی نیست که مجاهدین, با بنیه خوب مالی و سازمان دهی منظم و شبه نظامی تا کنون بیشترین مبارزه را علیه رژیم اسلامی انجام داده اند و بیشترین ضربات را به رژیم زده اند, ولی اکثریت ایرانیان کماکان مجاهدین را بخشی از اسلام سیاسی قلمداد میکنند, گرچه بسیاری از نسل جدید مجاهدین و بدنه ان تعصبات اسلامی مشابهی با افراد رژیم اسلامی یا دیگر جریانات اسلامی در منطقه ندارند.

 

۲ـ گزینه موروثی : موروثی بدوی ترین نوع حکومت است که در ان تمرکز قدرت سیاسی در دست فردی است که در تاریخ به نام شاه، امپراتور، خلیفه، سلطان … شناخته شده. این گزینه در پروسه تکامل به بیر از معدود کشوری بالغ بر ۵٪ جمیت جهان به تاریخ سپرده شده. کماکان ایرانیان حامی این گزینه تلویحاً این تکامل تاریخ را نفی می کنند. آنان انقلاب ١٣٥٧ را توطئه بیگانه و نتیجه فریب مردم ایران می دانند و لذا خواستار احیای نظام پادشاهی با نام مشروطه از نوع اسپانیا یا نوع استبداد رضا شاه هستند.

سلطنت در ایران از زمان سلسله صفوی در اوائل قرن ۱۶ توسط روحانیت شیعه مشروعیت یافته و دو نهاد دربار و روحانیت تا انقلاب ۱۳۵۷, بغیر از دورانی کوتاه در زمان نادر و رضا شاه, درهم تنیده بودند. ادغام این دو حیات هر یک را به حیات دیگری مشروط و در عمل یک سیمبیوز را تشکیل دادند. برای انجام چنین سیمبیوزی شاه اسماعیل صفوی شیعه گری را مذهب رسمی کرد و امتیازات اقتصادی, فرهنگی و سیاسی زیادی به روحانیت شیعه داد. روحانیت شیعه نیز شاه را در حد نمایده امام زمان و سایه خدا روی زمین مشروعیت داد. هدف مشترک این دو نهاد حفظ و ترویج نهاد دربار و بسط نهاد شیعه گری بود که در زمان قاجار به اوج خرافات، بیگانه پرستی و بیگانگی با ماهیت و فرهنگ ایرانی رسید.
اما این سیبیوز در فرهنگ ایرانی تا جائی حک شد که بخشی از اوپوزیسیون سلطنت طلب با وجود زندگی در کشورهای دمکراتیک و سکولار هنوز اثار این سیبیوز را, با وجود ضدیت ان با دموکراسی, سکولاریسم, برابری, مدرنیته و ماهیت ملی ایرانی, در خود حمل می کنند.

انقلاب مشروطه به ساختار این سیمبیوز برخورد نکرد و به همین دلیل بعد از یک گسست موقت در زمان رضا شاه, سیمبیوز مجدداً در زمان محمد رضا شاه مستقر و حتی از نظر کمی و کیفی تا حدی رشد کرد که انقلاب ۵۷ را به نفع روحانیت منحرف کرد.

برجسته ترین تضاد سلطنت با منطق انسان مدرن و آزاده در تضاد حکومت موروثی با روح منشور حقوق بشر است که تمام انسان ها را در برابر قانون برابر میداند و هر تبعیضی را ممنوع می کند در حالیکه حکومت موروثی بر خلاف روح ماده ۶ این منشور سلطنت را فقط در خانواده خود قانونی میداند و حاظر به محول کردن سلطنت به فردی شایسته تر نیست.
حامیان حکومت موروثی بر اساس شیعه گری به خون سالاری معتقدند, لذا اصرار دارند که بعد از گذار از حکومت اسلامی این گزینه به رأی مردم گذاشته شود تا در صورت انتخاب, حکومت موروثی در ایران احیا شود. چنین انتخابی البته یکبار-مصرف است چون سلطنت اکتسابی و براساس پیوند خونی ممکن است, نه براساس رای مردم و شایسته سالاری. مضاف بر آن, هیچ تضمینی نیست که جانشینان سرسلسله, حتی اگر سرسلسله با حمایت و انتخاب مردم به این مقام برسد, افرادی شایسته و مردمی باشند.

سلطنت در ایران اشکال مختلفی مانند خلیفه, ملک, سلطان, امیر…داشته و با سلسله های مختلفی مانند قاجار, افشار,صفوی… سلطنت کرده اند. ولی حامیان نظام موروثی امروز سلطنت را در خانواده پهلوی وشخص رضا پهلوی به عنوان شاه جایز میدانند.

خیل شاهان فاسد و مستبد, به ویژه در کشورهای اسلام زده, که شاه سایه خدا می شود, پشتوانه تجربی تاریخی است. در اروپا و ۱۵ کشور در جهان با جمعیتی حدود ۵% جهان هنوز سلطنتی باقی مانده اند. شاید اگر انگلیس، اسپانیا، هلند … جمهوری بودند, آنان در رشد اقتصادی و فرهنگی امروز جلوتر بودند, دربار در این کشورها نماینده اشرافیت و روحانیت است. انگلیس, اسپانیا و هلند روزی ابر قدرت بوده اند، امروز از همسایگان جمهوری خود مانند فرانسه, سوئیس و آلمان عقبترند… آیا سلطنت یک دلیل این رکود نیست؟

اگر استبداد دربار در این کشورها توسط قدرت اجتماعی مهار می شود, ولی ریخت وپاش دربار آنان و مزایای یک طبقه مفت خور اشرافیت در این کشورها محسوس است.

در کشورهای موروثی جهان سوم, به ویژه اسلامی, رشد استبداد و فساد در دربار اجتناب ناپذیر است. چون قدرت اجتماعی بوجود نمی آید تا با آن مقابله کند و اگر هم در یک شرایطی مانند دوران تضعیف دربار احزاب و نهادهایی در قدرت اجتماعی بوجود آیند, به گواه تاریخ مانند مدتی کوتاه بعد از انقلاب مشروطه در ایران, سرکوب میشوند.

تاریخ به عقب بر نمی گردد, بطوری که یک نظام به تاریخ سپرده شده بندرت احیا می شد. این با قوانین تکامل تاریخ در تضاد است . تنها نمونه احیای سلطنت “مشروطه” در تاریخ خوان کارلوس در ۱۹۷۸ در اسپانیا بود که منتخب دیکتاتور فاشیست ژنرال فرانکو بود ـ به همین دلیل سلطنت طلبان ایرانی نیز مشروطه سلطنتی در اسپانیا را الگوی خود قرار داده اند، کماکان خوان کارلوس در یک رفراندوم شاه نشد چون حکومت موروثی انتسابی است نه انتخابی.

حامیان این گزینه کماکان با وجود تفرقه از امکانات مالی و تشکیلاتی نسبتا منسجمی برخوردارند. با توجه به جنایات و فساد حکومت اسلامی، حامیان پادشاهی فرصت را برای احیای این گزینه مناسب ارزیابی می کنند.

 

۳ـ گزینه کمونیستی: کمونیسم یک گزینه از طیف بزرگ چپ است. چپ ایران که خواستار سرنگونی رژیم اسلامی است از جانشینی یک حکومت دیکتاتوری پرولتاریا یا حکومت شورائی حمایت می کند. اگرچه در تئوری این یک سیستم عادلانه و مردمی معرفی می شود, و دارای نتایجی عادلانه و مردمی نیز بوده, ولی از زمان لنین تا خاندان کین جونگ بیشتر یک ماشین سرکوب و دیکتاتوری بوده است و امروز پایگاه مردمی ندارد. این گزینه در ذهنیت مردم تداعی دوران دیکتاتوری خشن امثال استالین, مائو و پل پت و تصفیه های خونین آنان تداعی می شود و با نفی حقوق اولیه بشر و دموکراسی عجین است. حتی در کشورهای دمکراتیک و صنعتی که بیشترین تعداد طبقه کارگر را دارند, مجموع آرای تمام جریانات کمونیست, مارکسیست-لنینیست, تروتسکیست, استالینیست … , از چند در صد تجاوز نمیکند.

بحران های سرمایه داری و اجتماعی راه حل های روز را می طلبند که کمونیسم یکی قرن پیش نمی تواند بدان پاسخ دهد. امروز تنها بازماندگان دنیای کمونستی مانند چین، ویتنام، کوبا تلاش می کنند حتی المقدور در روابط سرمایه داری جهانی اهداف خود را عملی کنند چون، شوربختانه، سرمایه داری تنها سیستم اقتصادی مسلط است.

از طرف دیگر, بخشی از این چپ سنتی ایران در جبهه رژیم اسلامی بوده و رژیم را در سرکوب اوپوزیسیون حمایت کرده است و حتی این چپ درعمل معیارهای و ارزش های جهان شمول سکولاریسم یا دموکراسی را به خاطر حمایت بدون قید و شرط از حکومت اسلامی زیر پا گذاشته. نمونه بارز آن حزب توده است که بعد از ۷۵ سال ادعای سوسیال دموکرات و کمونیست بودن در اوائل حکومت اسلامی مدافع ان بود تا جائی که با ارگان های امنیتی رژیم در قلع و قمع مخالفان رژیم و اسلام ان همکاری می کرد. امروز جناحی از ان به نام راه توده هنوز همان راه قبلی را ادمه میدهد تا حدی که اصلاحات در درون رژیم اسلامی را حمایت می کند و با اپوزیسیون سرنگون طلب سر دشمنی دارد.

بخشی از چپ نیز که مارکسیست ـ لنینستی- استالیستی- مائویستی…هستند, اگرچه در جبهه اپوزیسیون قرار دارند, ولی اولویت خود را در مبارزه با سرمایه داری و امپریالیسم نشان میدهند و فقط از زاویه پیوند ” انحرافی” رژیم با سرمایه داری با آن مخالف هستند. از آنجا که هدف کمونیسم برقراری نوع دیگری از دیکتاتوری است, آنان نیزمانند رژیم اسلامی با مقوله هائی مانند دموکراسی، حقوق بشر، پلورالیسم، پارلمانتریسم، انتخابات مستقیم مقامات … در عمل مخالف بوده اند. به گمان آنان رژیم اسلامی سرمایه داری است لذا باید یک حکومت کارگری / سوسیالیستی / دیکتاتوری پرولتری.. را جانشین آن کرد. خصلت ضد بشری و ضد ایرانی رژیم برای آنان مطرح نیست. در سنت آنان, مبارزه برای حقوق بشر، دموکرسی و منافع ملی بی اهمیت یا حتی انگ “بورژوازی” دارند چون به دیکتاتوری پرولتاریا منتهی نمی شوند. چنین چپی مسلماً خارج از محافل خود مورد قبول جامعه نیست.

 

۴ـ گزینه جمهوری پارلمانی: این نوع تجربه شده در اکثر ملل جهان تا حد ۹۵٪ است. این گزینه مورد نظر کسانی است که دموکراسی را تا حد انتخاب بالاترین مقامات حکومتی و بر اساس شایسته سالاری لازم دانسته و بنا بر تجارب تاریخی در اکثر دمکراسی های موجود به اعتبار این نظام مطمئن هستند. این نظام بر خلاف گزینه موروثی یا کمونیست به یک طبقه اجتماعی, ایدئولوژی، خون سالاری و اریستوکراسی متکی نیست, بلکه حکومت را منتخب تمام مردم و برای خدمت به تمام مردم تعریف میکند.

 

به گمان من اکثر مردم و روشنفکران دمکرات, لائیک یا سکولار, به ویژه در طیف سوسیال دموکراسی یا سوسیالیسم دموکراتیک ,خواستار این گزینه هستند. اگرچه سوء استفاده در این نظام غیرمقدور نیست و ما افرادی مانند پینوشه, فرانکو, قدافی, صدام, اسد… )یعنی رئیس جمهور مدام العمر و دیکتاتور (داشته ایم. تفاوت اساسی این گزینه با دیگر گزینه ها در انتخابات آزاد و مستقیم قید شده در قانون اساسی آن است. جمهوری بر خلاف گزینه های دیگر در قانون اساسی حامل پتانسیل فساد و دیکتاتوری در خود نیست.

 

اپوزیسیون ایران با یکی از این ۴ گزینه متضاد شناسائی می شود و مشکل اتحاد نیز به دلیل همین تضادهای اساسی بعید است -زیرا که هدف هر اوپوزیسیون کسب قدرت سیاسی و تشکیل نوع حکومت دلخواه خود است. وجود اختلاف عمیق در این ٤ گزینه موارد خاصی هستند که در اپوزیسیون دیگر کشورهای دیکتاتوری و اسلام زده موجود نیست، یعنی کسی از اوپوزیسیون انان, مثلاً در مصر یا تونس, به فکر احیای سلطنت یا نوعی دیگر از حکومت اسلامی نبوده است.

 

تمام مردم ایران متمایل به گروهای اوپوزیسیون تمامیت خواه و ماکیاولیستی فکر نمیکنند; اولویت انان نجات از رژیم نکبت بار داعش اسلامی در ایران است. آنان طالب آنند که اپوزیسیون حداقل تا مرحله عبور از حکومت اسلامی وحدت کند. اگرچه تضاد در میان گروه های اوپوزیسیون در همه جای دنیا وجود دارد و امری طبیعی است, در اپوزیسیون ایران مورد خاصی است که انرا بیشتر پراکنده و مغشوش میکند. دو گزینه سلطنت طلبان و مجاهدین, به دنبال جاه طلبی های شخصی یا گروهی و یا احیای نظام موروثی هستند. هر دو گزینه انعکاس سیمبیوز بین شاه و شیخ هستند که از زمان شاه اسماعیل صفوی با نسل کشی بی نظیری بر مردم سنی ما تحمیل شد و تبعات شوم ان به حکومت جهل و جنایت اسلامی منتهی گردید. گزینه کمونیستی هم همانطور که گفته شد در دنیای امروز مورد حمایت جامعه, حتی اکثریت طبقه کاگر, نیست. بویژه که معضل اصلی جامعه ایران با رژیم است, نه طبقات درون جامعه یا سیستم اقتصادی سرمایه داری جهان.

 

تضاد در نوع حکومت شانس وحدت را کم می کند و این دلیل دلسردی مردم در مبارزه با رژیم توتالیتر اسلامی می شود. این دلسردی فرصتی مناسب برای رژیم است تا در اتاق های فکر خود در داخل و خارج برای حفظ خود برنامه ریزی کند. این دلسردی مردم به اپووزیسیون سرنگون طلب میتواند یک دلیل دلخوشی مردم, حتی اگر موقت و تاکتیکی, به اپوزیسیون قلابی رژیم (پوزیسیون) شود که با نام و ژست اپوزیسیون برای بقای عمر انگلی رژیم, با رنگ و لعابی دیگر, تلاش می کند و طبیعتاً در صدد تضعیف، تخریب و نفاق در میان اوپوزیسیون سرنگون طلب با هر گرایشی یا گزینه ای است.

 

هیچ کدام از این ۴ گزینه دیگری را قبول ندارد, مگراینکه معجزه ای پیش آید تا مثلٱ خانواده پهلوی و رجوی از گزینه پادشاهی و حکومت „دمکراتیک“ اسلامی خود چشم پوشی کنند و یا کمونیست ها به سیستم پلورالیسم و پارلمانتیسم باور کنند و یا جمهوری خواهان به گزینه اسلامی , دیکتاتوری, تک حزبی یا موروثی راضی شوند- چیزی که خیلی بعید است.

 

این ۴ گزینه تضاد اساسی و مانع اصلی وحدت عمل اپوزیسیون برای عبور از رژیم جهل و جنایت داعش اسلامی در ایران هستند که هر روز از عمر نکبت آن با کشتار، سرکوب، تاراج و تخریب بیشتر ایران و مردم ایران مصادف است چون در قرن کسی به ندرت حاظر است بنده یا رعیت شاه و یا شیخ شود و یا برای یک ایدئولوژی و حکومت نا کجا آباد کمونیسم مبارزه کند. انسان قرن ۲۱, به ویژه در ایران اسلام و استبداد زده, برای آزادی خیلی بیشتر ازهرمزیت دیگر ارزش قائل است.

 

به گمان من بغیر از گزینه جمهوری دیگر اشکال حکومتی, بویژه در جهان سوم, با ترکیبی از دموکراسی, سکولاریسم, شایسته سالاری زاویه دارند. سلطنت و اسلام، و کمونیسم ( با هر نامی) به تاریخ تعلق دارند. شکی نیست که جمهوری تنها یک فاکتور در میان فاکتورهای دیگر برای آزادی است و به تنهائی دلیل دموکراسی نیست, همانطور نظام موروثی در نروژ دلیل استبداد نیست. دموکراسی در پادشاهی نروژ ممکن است ولی در یک کشور جهان سوم به ویژه اسلامی مقدور نبوده است, در حالیکه جمهوری پارلمانی در جهان سوم میتواند دموکراتیک هم باشد. حتی افلاطون، با وجود اعتقاد به تفکیگ طبقاتی، کتاب معروف خود را به نام “جمهوری” نوشت. در رم و یونان باستان هم جمهوری و یا نوعی مشروطه گاهی رایج بوده است.

 

جمهوری به دلیل شایسته سالاری و انتخابات مسئولین اداره کشور برای مدتی معین امروز بهترین نوع حکومت است. از انجا که حکومت های غیرمنتخب در طبیعت خود میل به فساد و استبداد دارند, این مانع رشد اقتصادی و فرهنگی جامعه میشود و حتی اخلاق جامعه را با خود آلوده میکند, چیزی که ما در رژیم اسلامی شاهد آن هستیم. به همین دلیل افرادی که در دربار شاه و شیخ خدمتگزاری می کنند, منافعشان در یک استبدادی فاسد است چون خود ذینفع و امیدوارند از این آب گل الود ماهی گیری کنند. منافع مفت خورها طالب است که جامعه زیر سلطه آنان در فقر اقتصادی و فرهنگی باقی ماند تا منافع آنان بهتر تضمین شود.

 

من دمکراسی، سکولاریسم / لائیسیته و جمهوری پارلمانی را سه شرط لازم برای اینده ایران میدانم.

 

تضاد و تفرقه اوپوزیسیون یک دلیل بی رغبتی مردم در مبارزه برای گذار از رژیم ضد ایرانی اسلامی است. لذا شاید بتوان با وجود تضادهای اساسی یک پلاتفورم مشترک با حداقل خواسته های مشترک از کلیت اپوزیسیون منعقد کرد که تا مرحله گزار از رژیم و تشکیل مجلس مؤسسان یا حکومت موقت مستقر باشد. این وحدت عمل در شرایط حاد میتواند یک دلگرمی مردم برای مرحله گذار از حکومت اسلامی باشد و بعد از ان در ملجس مؤسسان یا حکومت موقت مرحله بعد مورد مطالعه قرار خواهد گرفت. با توجه به جو موجود و آگاهی مردم آزاد شده انتخابات آزاد برای تمام مقامات کلیدی برای مدتی معین انجام خواهد گرفت — جمهوری پارلمانی. در صورت خواست مردم، میتوان گزینه های دیگر را در کنار جمهوری به رای مردم گذاشت تا نوع حکومت ایران در یک همه پرسی تعین شود. ولی تا آنزمان وحدت کل اپوزیسیون گرچه دشوار است, ولی جامعه خواستار آن است.

 

 

جهانشاه رشیدیان