سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ – ۱۰ نوامبر ۲۰۲۰

فرهاد قابوسی

برگرفته از سایت عصر نو

جهت درک معیارهای فرهنگی و اجتماعی معاصر، فهم زمینه های معرفتشناسی فرهنگ و بینش غربی مسلط در جهان امری است ضروری. همچنانکه باوجود “پیشرفت صنعتی و علمی” معاصر، درک انحراف بینش مسلط از واقعیات تجربی و گرایشش به خرافات و “حقایق مجازی” که اوضاع اجتماعی و سیاسی را مغشوش ساخته است، نیازمند توجه به زمینه های تاریخی این بینش است. توهم اکثر “روشنفکران” و تکنوکراتها اینست که فرهنگ غربی بواسطۀ تکیه اش بر صنعت متکی بر علم و فلسفه غربی ساختاری منطقی و واقع گرا دارد.
اما در سیطرۀ این توهم کسی به این سئوال نپرداخته است که اگر چنین است، پس چگونه از بطن همین فرهنگ، نژادپرستی، استعمار نژادی و فاشیسم و نازیسم برخاسته اند که هنوز بر مسیر روابط بین المللی سنگینی می کنند. و چگونه این فرهنگ منطقی مولد نئولیبرالیسم وحشی شده است که سرمایه داران در مراکز بورس آن بر سر مرگ و زندگی ملیونها انسان قماربازی می کنند و آب آشامیدنی مردم را بروی مردم بسته اند. و یا چگونه همین فرهنگ مولد “دنیای مجازی” در برابر دنیای مادی شده است که در آن “حقایق آلترناتیو” جای حقایق مادی منطقی را گرفته اند.
پرداختن به زمینه این سئوالات روشن می کند که علم و فلسفه غربی ساختاری اساسا غیر منطقی و ذهنیت گرا دارند که باوجود یادآوری معدودی از دانشمندان منتقد، به دلیل زحمت تصحیحش، مقبول سیستم علم و فرهنگ غربی نیافتاده است. من پیشتر در جای دیگری به ساختار غیر منطقی فلسفۀ غربی پرداخته ام که هنوز پذیرای انتقاد منطقیونی نظیر راسل و کارناپ نشده است. لذا در این خلاصه به توضیح ذهنیت گرایی علم غربی می پردازم.
تصور عمدۀ متداول فرهنگ “صنعتی ـ علمی” و تصور متداول معرفتشناسی غربی که در عصر ما منجر به فرهنگی متکی بر بینش رقومی و تفکر ماشینی (کمپیوتری) شده است، اینست که تعمیم و تقریر ریاضی قواعد علمی فیزیک بوسیلۀ گالیله، نیوتن و دکارت یا “تعبیر ریاضی طبیعت” موجب پیشرفت دانش و بینش علمی شده است. همان جریان فکری غیر منطقی ـ تجربی “شبه ریاضی” که تداوم و تشدیدش منتهی به تسلط بینش رقومی و محاسبات ماشینی بر تمامی عرصۀ علم شده است. درحالیکه هرچند که تلخیص و تعمیم منطقی (!) مقولات علمی می تواند به تعمیم بینش علمی کمک کند، لکن از آنجائیکه هر آنچه که موجب تباعد علم از نهاد تجربی و بیان منطقی آن بشود، دیر یا زود منجر به ذهنیت گرایی علم خواهد شد؛ لذا اینگونه ریاضی شدن علم نیز خصوصا در تشدید و تزاید بی حساب و تباعد مزمنش از بینش تجربی منجر به ذهنیت گرایی و گرایش علم به مابعدالطبیعه شد. کمااینکه علوم و خصوصا ریاضیات ابتدا از اوایل قرن بیستم متوجه ضرورت توجه به اصول منطقی خویش شدند ولی همچنانکه تناقض های معروف ریاضی و «بحران اساس ریاضیات» در ابتدای قرن بیستم نشان می دهند، تا این عصر متکی بر اصول منطقی نبودند (1).
آنچه که در تاسیس این تصور معرفتشناسانه و بینش فکری “پیشرفت بینش علمی بر اساس تقریر ریاضی طبیعت” فراموش شده، اینست که نه تنها در عصر نیوتن و گالیله علم با مابعدالطبیعه عجین تر بود. بلکه آن چیزی که “تعبیر ریاضی طبیعت” نامیده می شود، طبعأ تحت تاثیر شرایط مادی فرهنگی و تاریخی معاصرش انجام یافته و مجرد از زمینه های مابعدالطبیعی فرهنگ دوران مابعد رنسانس اروپا نمی توانست بوده باشد.
ملاحظۀ دقیق شرایط تاریخی و فرهنگی اروپای مابعد رنسانس که بر اساس نفوذ بینش شرقی در دوران رنسانس تحت تاثیر تجربه گرایی متبلور شده در آثار ابن سینا و ابن هیثم که به نظر مورخین علوم بنیانگذاران «تجربه گرایی» علم هستند، موفق به رهایی از قیود کلیسایی اروپای ماقبل قرون وسطی شد (2)؛ نشان میدهد که فضای فرهنگی آن عصر اساسأ و اصولأ تحت تاثیر توطئه های مذهبی ـ سیاسی میان حکومت های کاتولیک و “پروتستان ـ انگلیکان” اروپا بود. همچنانکه این توطئه ها سرانجام منجر به “جنگ های سی ساله” مذهبی در اروپا شدند (3). لذا تحت تاثیر این جوّ متافیزکی فرهنگ عصر در عمل نه تنها “طبیعت گرایی” ناشی از رنسانس در هنر بلکه “روشنگرایی” قرن هجده اروپا نیز آمیخته با آن جریان فکری ساحرانه و سرّپرستی شد که به “چلیپای گلسرخ” معروف و متاثر از همان تقابل بینش های مذهبی درون دین مسیحی میان کاتولیک ها و پروتستان ها ـ انگلیکان ها می بود (4): که در طی آن انگلستان انگلیکان در مقابل فرانسه و اسپانیای کاتولیک در پی بسط نفوذ جهانی و استعماری شان، سعی در انتشار بینش های نیمه مذهبی ـ نیمه “فرهنگی” خویش و تحمیل آن بر دیگران داشتند. همچنانکه نه تنها “فلسفه” آلمان در نماد کانت و اصحابش بلکه فرهنگ فرانسه نیز در نماد کلروا، ولتر و دیگران کاملا تحت تاثیر “علم” سحر باورانه و خدا شناسانه نیوتن قرار گرفتند.
به سخن دیگر اروپاگیر شدن بینش های “روشنگرانه” سحرآمیز و “شبه علمی” و نفوذ ذاتی این بینش ها در ساختار مابعدالطبیعی فرهنگی علوم و فلسفۀ غربی ناشی از زمینه های مذهبی ـ سیاسی عامگیر دعوای مذهبی بسیار طولانی یادشده و مساعی سیاسی ـ اقتصادی نظام سلطنتی انگلستان جهت تحمیل خویش بر اروپاست.
کمااینکه حداقل پس از روشن شدن زمنیه های مابعدالطبیعی و سحرآمیز بینش نیوتن وسیلۀ «فرنسیس یتس» (4) در اواسط قرن بیستم، آشکار شد که علل ریاضی گرایی نیوتن و اصحابش نه تدقیق و منطقی ساختن علم، بلکه توجیه ساختار مابعدالطبیعی و الوهی طبیعت وسیلۀ تعمیمات ریاضی آمیخته به سحر و نزدیک ساختن علم با مابعدالطبیعۀ مسیحی بوده است. همان آمیختگی ریاضیات قرون وسطی اروپا با سحر و عرفان سحرآمیز که پیش و بیش از همه در آثار تاکنون موثر رامون لول عارف اسپانیایی منعکس است. که هرچند متاثر از فلسفه و علم ابن سینا و فرهنگ اسلامی بود، اما به جهت سعی اش در تلفیق آنها با مسیحیت و عرفان مسیحی از مسیر علم منحرف و به بیراهۀ عرفان افتاد (5). عارفی محصور میان سحر و علم کسب شده از شرق که نه تنها تاثیر اساسی بر دکارت داشت. بلکه موثر بر بینش تعیین کنندگان مسیر ریاضیات بعدی نظیر اویلر و لَیبنیچ (لایب نیتس) نیز بود. هدف نهایی پیشرفت علمی اروپا در آنعصر این بود که خلقت طبیعت وسیله خدا بجای اناجیل اربعه با “علم” توجیه شود. که در واقع تحول هدف اندیشمندان مسیحی قرون وسطی جهت تلفیق “فلسفه ارسطو” با دین مسیحی بود.
از آنجایی که در عصر نیوتن بینش نیمه “علمی” ـ نیمه “ساحرانه” نسبت به علوم میان اکثریت اهل علم و خصوصأ اعضاء «رویال سوسایتی» انگلستان رایج بود (4). و اکثریت قریب به اتقاق اهل علم در غرب از محصلین سابق مدارس کلیسایی تشکیل می شدند که انحصار “تدریس و تحصیل” را در اروپا را تا قرون اخیر به عهده داشتند، لذا سعی در تحویل علم به مابعدالطبیعه مسیحی در آن عصر امری عادی بشمار می رفت.
از اینرو آنچه که امروز “علم کلاسیک” محسوب می شود، اصولا مصالحی جهت توجیه خلق الهی عالم وسیله “علم و فلسفه طبیعی” و یا تعبیه توجیه “علمی” خدا بجای بیان انجیلی بوده است. لذا بی آنکه در واقعیت نتایج تجربی کلاسیک تردیدی باشد، اما تعبیر نظری آنها وسیله دکارت نیوتن، کانت و اصحابشان و استنتاج اصول علمی نظری از این تعبیرات همه اساسا و اصولا متافیزکی محسوب می شوند. همچنانکه همین تعبیرات بودند که سرانجام در عصر ما منجر به این قضاوت متافیزکی اینشتین شدند که “اصول فیزیکی قابل استخراج از تجربه نیستند” (6).
دلیل انحراف علم “ریاضی تر شده” از تجربه و منطق را می باید در دوام همین تصور الوهی و اسرارآمیز از طبیعت میان ریاضیدانان شدیدا متدین بانفوذ بعدی نظیر ریمان و کانتور و سعی آنان در توجیه الاهیات مسیحی نظیر “بی نهایت فعال” (الهی) آگوستین قدیس دید که در ورود مقولۀ “بی نهایت” در ریاضیات و فیزیک و تسلط آن بر تمامی علم معاصر تحت تاثیر «نظریۀ مجموعه های بی نهایت» منعکس است (7). درحالیکه مقوله “بی نهایت” تخیلی ضد علمی است و از جانب ریاضیدانان برجسته ای نظیر هنری لُبگ، هرمان ویل و رنه توم بارها نقد و رد شده است (8). به این جهات در نظر من ریاضی تر شدن علم در عصر ریاضیات ماقبل منطق دکارت ـ نیوتن که این علم مطلقا در تاریکی ذهنیات و مابعدالطبیعه مسلط بر ذهن گرفتار بود، در واقع قدمی به عقب و موجب تحجر مابعدالطبیعی علم محسوب می شود. کمااینکه بنظر راسل نیز ریاضیات معاصر ( که تکامل ریاضیات ذهنیت گرای یاد شده است) “مبحثی است که در آن نه میدانیم در بارۀ چه سخن می گوئیم و نه اینکه آیا گفتۀ ما صحیح است” (9). و همچنانکه دوام این جریان مخبط “علمی” و تسلط بینش رقومی بر علم در نتیجۀ آن و قبول نتایج تشبیهی (سیمولاسیون کمپیوتری) در سراسر عرصۀ علم بود که سبب شد “نتیجۀ محاسبات ماشینی” بدون توجه به تقریب های اساسی و بسیار بالای محاسبات مذکور که ساختار موضوع مورد محاسبه را تغییر داده و از نو تقریر می کند، معادل واقعیات طبیعی محسوب شوند.
یعنی امروزه تصور می شود که شبیه سازی کمپیوتری از نتایج رقومی تجربه یک پدیده عین تصویر (عکس) آن پدیده است! درحالیکه اعتقاد اهل علم به واقعیت چنین تصاویری دست کمی از اعتقاد مومنین به شبیه سازی از مقدسین دینی که دل مومنین را سرشار از جذبه می کند، ندارد.
بعنوان مثال در شبیه سازی ماشینی از نتایج رقومی پدیدۀ برخورد “ذرات” در شتابدهنده ها تنها یک در ملیون یا حداکثر یک هزارم درصد نتایج برخورد های مذکور را شبیه سازی می کنند و بعنوان عکس آن برخورد معرفی می کنند. درحالیکه اکثریت باقی نتایج برخورد های مربوطه نه مورد توجه قرار می گیرند و نه شبیه سازی می شوند، چون نتایجشان با تصور متداول از نتایجی که انتظار می رود مطابق نیست! لذا مسئله اینست که بسیاری از “تحصیلکردگان” و داعیان اندیشۀ علمی و فلسفی میان ایرانیان نیز، این شبیه سازی ها را بعنوان واقعیت می پذیرند. و دوام و تشدید مداوم این فریب خوردگی نسبت به شبیه های جهت دار سبب می شود که بینش و فرهنگ اجتماعی ذهنیت گرا، شبیه دوست و ضد منطقی بارآید.
این گونه چشمبندی “علمی” نتیجۀ منطقی “ریاضی کردن” علم بدست گالیلۀ مهندس نظامی و نیوتن محصل مدارس دینی مسیحی است که تصور نادرستی از ریاضیات داشتند و نظراتشان هنوز بر تارک علم معاصر سنگینی می کند. چون آمیختگی تار و پود ریاضیات با مابعدالطبیعه و تصورات سحرآمیز از طبیعت که در طول بیش از دو هزاره خصوصأ در سایۀ فرهنگ خرافی مسیحی و هزارۀ تعطیل فرهنگ غرب در سایۀ تسلط دین مسیحی بر غرب در قرون وسطی (10) صورت یافته است، باوجود میان پردۀ تجربه گرایی شرقی در قرون وسطی که نمادش اقتناع منطقی به جوابهای گویای معادلات جبری بود، قابل تصحیح با یک قرن تمایل به منطق که با تدوین کتاب «اصول ریاضی» وایتهد و راسل شروع، ولی مورد توجه لازم قرار نگرفت، نیست (11).

فرهاد قابوسی، استاد دانشگاه


حواشی و توضیحات:

(1)Foundational crisis of mathematics.

(2) ابن سینا واضع «مکانیک علمی» و «اصل منطق علمی»است. غیر از جرج سارتن که در «تاریخ علم» به تاثیر اساسی ابن سینا و ابن هیثم در تجربی سازی علوم دقیقه اشاره کرده است. مورخین علوم و متخصصین فلسفه علوم نظیر ساموئل سامبورسکی نیز به این موضوع اشاره کرده اند. جان مک گینز، چالرز بک ویت و ویلفرید هاجز در کتابها و مقالات متعددی تاثیر اساسی ابن سینا را در پیشرفت علم جهانی و ایجاد منطق صوری تاکید کرده اند:

– S. Sambursky, „Der Weg der Physik“, (dtv., Germany, 1978).

J. Mcginnes, “Avicenna”, book by Oxford university press, 2010.
– Ch. I. Beckwith, „Warriors of the Cloisters, The Central Asian Origins of Science
in the Medieval World”, Princeton University Press, Princeton and Oxford, 2012.

ـ مولف این کتاب امکان ایجاد علوم جدید را ناشی از وضع “اصل استدلال ارجاعی” در منطق وسیلۀ ابن سینا شمرده است.

  1. Hodges, „Ibn Sina on Logical Analysis”, “Ibn Sina and the definition of logic”, “Ibn Sina’s propositional logic“, „How far did Avicenna get with
    propositional logic?’”, “Mathematical Background to the Logic of Ibn
    Sina”, …(3) H. Münkler, „Der Dreißigjährige Krieg. Europäische Katastrophe, deutsches Trauma 1618–1648“. Rowohlt Berlin, Berlin 2017.(4)Frances A. Yates, “The Rosicrucian Enlightenment”. London 1972;
    “The Hermetic Tradition in the Renaissance,” in Art, Science, and History in the Renaissance, Charles Singleton, ed. Baltimore: The Johns Hopkins Press, 1968. Pp. 255-274.(5) Ramon Llull: “From the Ars magna to Artificial Intelligence”; Alexander Fidora, Carles Sierra (Eds.)

ـ در تاثیر رامون لول بر “ریاضیات معاصر” همین بس که مولفین (منبع بالا) همو را آغازگر “حساب نمادین” و “هوش مصنوعی” شناخته اند.

(6) C. Truesdell, „Newtons Einfluss auf die Mechanik des 18. Jahrhunderts“, in K. Hutter (Hersg.): Die Anfänge der Mechanik, (Springer-Verlag 1989).
Diese Zitat geht auf Einsteins „Spencer lecture“ in Universität Oxford zurück: „On the method of theoretical physics“, Oxford University Press, (Oxford 1933).

(7) Dirk J. Struik, „Abriss der Geschichte der Mathematik“, Vieweg, 1967;
“A Concise History of Mathematics”, (1948), Dover 1987.

(8) H. Weyl, “Über die neuen Grundlagenkrise der Mathematik”, 1920.
Colloquium in Zürich ETH. Collected works, Springer.
R. Thom, “Modern Mathematics: An educational and philosophic error?”,
American Scientist, Vol. 59, pp 695-699, 1971.

(9)B. Russell, „Mathematics and Metaphysicians” from (“Mysticism and Logic”).

(10)T. Dantzig, „T. Dantzig; „Number the language of science”, chap. 5, Allen & Unwin Ltd, 1954.

(11) A. N. Whitehead, B. Russell; “Principia Mathematica”, Cambridge, 1910-
1913.

ـ متاسفانه اکثریت ریاضیدانان به سبب ضیق وقت این کتاب را نخوانده اند!