لنینگراد پس از جنگ جهانی دوم
هفتاد و یکمین سالگرد پیروزی بر فاشیسم
درسهایی از آن برای ما ایرانیان
احد قربانی دهناری
۸ ماه مه، روز جشن پیروزی در اروپا، یادبود پایان جنگ جهانی دوم و شکست آلمان نازی است. در اروپای غربی معمولاً ۸ ماه مه و در روسیه و برخی کشورهای پساشوروی ۹ ماه مه گرامی داشته میشود، چون زمان امضای تسلیم آلمان با اختلاف ساعت ثبت شد (ساعت ۲۳:۰۱ به وقت اروپای مرکزی، برابر ۰۱:۲۴ مسکو است). اما فراتر از تاریخ، این روز چند درس مهم برای ما ایرانیان دارد؛ بهویژه در دورهای که جنگ، اقتدارگرایی، و بحران اعتماد اجتماعی در منطقه گسترش یافته است.
نخستین درس این است که هیچ نظام سرکوبگری «ابدی» نیست.
در دهه ۱۹۳۰ بسیاری تصور میکردند فاشیسم شکستناپذیر است. دولتهای توتالیتر با تبلیغات، نظامیگری و ترس جامعه را فلج کرده بودند. اما در نهایت فروپاشیدند. این به معنای سادهبودنِ و بیهزینه بودن تغییر نیست؛ بلکه نشان میدهد قدرتهای خشن نیز محدودیت تاریخی دارند.
درس دوم، اهمیت ائتلاف و همکاری است.
شکست فاشیسم فقط حاصل قهرمانی فردی نبود؛ بلکه نتیجه ائتلاف گسترده نیروهای متفاوت بود: لیبرالها، سوسیالیستها، محافظهکاران، اتحادیههای کارگری، مقاومتهای محلی و حتی دولتهایی که اختلافهای عمیق با هم داشتند. یکی از مشکلات تاریخی ایران نیز پراکندگی نیروهای اجتماعی و سیاسی است؛ گروههایی که بیشتر انرژی خود را صرف حذف یکدیگر میکنند تا ساختن حداقلی مشترک برای همکاری کسترده.
درس سوم، خطر «نفرتِ مطلق» است.
اروپا بعد از جنگ فهمید که اگر سیاست فقط بر انتقام و حذف بنا شود، چرخه خشونت پایان نمییابد. به همین دلیل پس از جنگ، پروژههایی مانند اتحادیه اروپا شکل گرفتند؛ کشورهایی که قرنها با هم جنگیده بودند، بهتدریج نهادهای مشترک ساختند. این تجربه برای ایران مهم است، چون جامعه ما نیز عمیقاً دوقطبی و زخمی شده است. آیندهای پایدار فقط با حذف کامل «دیگری» ساخته نمیشود.
درس چهارم، اهمیت نهادسازی پس از بحران است.
بسیاری از ملتها فقط برای «سقوط» جنگیدند، اما برنامهای برای «بعد از سقوط» نداشتند و دوباره گرفتار اقتدارگرایی شدند. اروپای پس از جنگ تلاش کرد دادگاه، قانون اساسی، رسانه آزاد، اتحادیههای مستقل و نظام رفاه اجتماعی بسازد. برای ایران نیز پرسش اصلی فقط «چه چیزی نباید باشد» نیست؛ بلکه «چه نهادهایی باید ساخته شوند» اهمیت بیشتری دارد.
درس پنجم، نقش حافظه تاریخی است.
اروپا تلاش کرد فجایع جنگ، نسلکشی و اردوگاههای مرگ را فراموش نکند. یادبودها، موزهها و آموزش تاریخی بخشی از فرهنگ دموکراتیک شدند. جامعهای که حافظه نداشته باشد، ممکن است دوباره همان خشونتها را تکرار کند. ایران نیز به نوعی گفتوگوی صادقانه درباره خشونت سیاسی، اعدام، سرکوب، جنگ، و اشتباهات تاریخی نیاز دارد.
و شاید مهمترین درس این باشد:
پیروزی واقعی فقط شکستِ یک قدرت نیست؛ توانایی ساختن جامعهای انسانیتر پس از آن است.
بسیاری از انقلابها و جنگها رژیمی را سرنگون کردند، اما چون فرهنگ رواداری، نهادهای دموکراتیک و اعتماد اجتماعی ضعیف بود، خشونت به شکلی دیگر بازگشت.
برای همین، ۸ یا ۹ مه فقط یادبود پایان یک جنگ نیست؛ هشداری است درباره اینکه نفرت، اقتدارگرایی، و انسانزدایی اگر مهار نشوند، میتوانند هر جامعهای را به فاجعه بکشانند — حتی جوامعی که خود را «متمدن» میدانند.
احد قربانی دهناری
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ – ۸ مه ۲۰۲۶