“از خودبیگانگی در عصر آگاهی”
از انسانِ آگاه تا انسانِ بیقدرت؛ تأملی درباره ازخودبیگانگی در نظم اجتماعی نوین و تجربه امروز ایران
“آرمان روشن”
مقدمه:
آیا انسان امروز واقعاً آگاهتر و آزادتر است؟
ما در عصری زندگی میکنیم که دسترسی به اطلاعات، دانش و ارتباطات انسانی و استفاده همگانی از ابزارهای ارتباطی در تاریخ بشر بیسابقه است. دستگاه تلفن هوشمند، اینترنت، شبکههای اجتماعی، رسانههای جهانی و هوش مصنوعی، تقریبا فاصله انسان را با حجم عظیمی از اطلاعات ً از میان برداشتهاند.
اما اینجا یک تناقض بنیادی وجود دارد:
چرا افزایش آگاهی الزاماً به افزایش آزادی،عاملیت انسان و توانایی تغییر جهان از سوی این سوژه ها را منجر نشده است؟
انسان امروز ممکن است درباره جنگ، فقر، نابرابری، استثمار، سرکوب، بحران اقلیمی، تبعیض و سازوکارهای قدرت بسیار بیشتر از انسان دورههای گذشته اطلاع داشته باشد و بداند؛ اما در همان حال این احساس را هم می کند که بر زندگی خودش، آیندهاش و مناسبات اجتماعی پیرامونش کنترل بسیار اندکی دارد. اینجاست که مفهوم «ازخودبیگانگی» بار دیگر اهمیت پیدا میکند.
ازخودبیگانگی دیگر فقط مسئله یک کارگر و کارگران نیست که در کارخانه و خط تولید کالا ها از محصول کار خود جدا شده باشند و در نهایت از خود احساس بیگانگی کنند. بلکه امروز میتوان از ازخودبیگانگی انسان از کار، بدن، زمان، هویت، روابط اجتماعی، سیاست، حقیقت و حتی از توانایی خود برای تغییر جهان سخن گفت.
بنابراین پرسش اصلی این مقاله چنین است:
آیا ممکن است انسان در عصر آگاهی، بیش از هر زمان دیگری بداند، اما کمتر از گذشته احساس کند که میتواند کاری انجام دهد؟
این پرسش وقتی به ایران امروز منتقل میشود، معنای بسیار عینی و واقعی و سیاسی تری پیدا میکند؛ جامعهای که همزمان با بحران اقتصادی، جنگ و حمله خارجی، سرکوب سیاسی،اعدام ، سانسور، کنترل اطلاعات و محدودیت ارتباطات روبروست مساله سویه چندگانه و درهم پیچیده تری پیدا می کند.
1- از خودبیگانگی؛ از مارکس تا جامعه معاصر
در اندیشه مارکس، ازخودبیگانگی در مناسبات تولید سرمایهداری فقط به معنای «احساس بد» یا نارضایتی روانی نیست. انسان در فرایند تولید، از محصول کار خود، از فعالیت خویش، از دیگر انسانها و در نهایت از ظرفیت انسانی خودش جدا میشود.
کار به جای اینکه وسیله تحقق تواناییهای انسان باشد، به نیرویی بیرونی تبدیل میشود که انسان باید خود را با آن که از او جدا شده است، تطبیق دهد.
اما سرمایهداری معاصر شکلهای تازهای از این بیگانگی ایجاد کرده است.
امروز فرد نه فقط نیروی کار خود را میفروشد؛ بلکه تلاش میکند خودش را به یک پروژه قابل عرضه در بازار تبدیل کند.
این پروژه قابل عرضه و بسته قابل ارایه و رقابت، همان رزومه، تصویر اجتماعی، بدن، مهارت، روابط، توجه، زمان و حتی شخصیت فرد است که می تواند بخشی از این فرایند شوند.
انسان امروز مثلا به تدریج به مدیری برای «خودِ خویش» تبدیل میشود.
اما سؤال این است:
اما چه کسی متر و معیار این مدیریت را تعیین میکند؟
2- از “ناآگاهی” تا “آگاهی بدون عاملیت”:
در جوامع سنتی، یکی از مشکلات اساسی افراد و توده ها میتوانست فقدان اطلاعات و آگاهی باشد.
اما در جامعه شبکهای و دیجیتال، مشکل میتواند کاملاً برعکس شود:
اطلاعات بسیار زیاد است، ولی در نهایت قدرت عمل محدود می شود.
ما هر لحظه از جنگی در نقطهای از جهان باخبر میشویم؛ تصاویر قربانیان را میبینیم؛ درباره بحران اقتصادی تحلیل میخوانیم؛ درباره فساد، سرکوب و تبعیض اطلاعات دریافت میکنیم.
اما اغلب نمیتوانیم در برابر آنچه میبینیم کاری انجام دهیم.
در نتیجه فاصلهای شکل میگیرد میان:
دانستن ـ فهمیدن ـ توانستن.
ممکن است فرد بداند چه اتفاقی میافتد، بفهمد چرا اتفاق میافتد، اما نتواند در تغییر آن نقشی ایفا کند.
اینجاست که میتوان از مفهوم مهمی سخن گفت:
ازخودبیگانگیِ عاملیت.
یعنی انسان از توانایی خود برای اثرگذاری بر جهان اجتماعی بیگانه میشود.
3- آگاهی بدون سازمانیابی؛ تناقض عصر شبکهها
اینترنت ظاهراً انسانها را به یکدیگر نزدیک کرده است. اما ارتباط بیشتر الزاماً به معنای قدرت جمعی بیشتر نیست.
ممکن است میلیونها نفر یک مسئله را بدانند، درباره آن صحبت کنند و حتی با آن مخالف باشند، اما نتوانند به یک نیروی اجتماعی سازمانیافته تبدیل شوند.
این تفاوت میان جمعیت، شبکه و نیروی اجتماعی بسیار مهم است.
یک میلیون انسان ناراضی لزوماً یک جنبش نیست.
هزاران نفر که یک هشتگ را دنبال میکنند لزوماً یک سازمان اجتماعی نیستند.
و میلیونها انسان آگاه، بدون نهاد، اعتماد، ارتباط پایدار، تقسیم کار، هدف مشترک و امکان اقدام، الزاماً قدرت تغییر ندارند.
بنابراین یکی از مسائل اساسی عصر ما این است:
چگونه آگاهی فردی به عاملیت جمعی تبدیل میشود؟
4- فوکو و شکل جدید قدرت: انسان خودش را کنترل میکند، قدرت مدرن فقط با زندان، پلیس و خشونت عمل نمیکند. قدرت میتواند در درون فرد نیز عمل کند. فرد یاد میگیرد خودش را کنترل کند، ارزیابی کند، مقایسه کند و اصلاح کند.
تعابیری مانند:
“موفق باش”
“بیشتر کار کن”
“خودت را ارتقا بده”
“بهتر دیده شو”
“رقابتیتر باش”
“از دیگران عقب نمان”
در این وضعیت، انسان میتواند و باید بدون آنکه کسی دائماً او را مجبور و کنترل کند، خودش را مطابق معیارهای مسلط تنظیم کند.
بنابراین شکل جدیدی از سلطه شکل میگیرد که الزاماً چهره خشن ندارد.
انسان ممکن است تصور کند کاملاً آزادانه انتخاب میکند، در حالی که انتخابهایش درون شبکهای از معیارهای اقتصادی، فرهنگی، رسانهای و اجتماعی شکل گرفتهاند.
5- ازخودبیگانگی در عصر شبکههای اجتماعی:
شبکههای اجتماعی یک تناقض دیگر ایجاد و آشکار کردهاند.
درست است که انسان بیش از هر زمان دیگری امکان «دیده شدن» دارد، اما همین امر میتواند ناخواسته او را از خودش دور کند.
جملاتی مانند:
من چگونه به نظر میرسم؟
دیگران درباره من چه فکر میکنند؟
چند نفر مرا تأیید کردهاند؟
چقدر دیده شدهام؟
آیا زندگی من به اندازه زندگی دیگران موفق است؟
به تدریج «خود» تبدیل به تصویری میشود که باید برای دیگران تولید و مدیریت شود.
در اینجا فرد فقط زندگی نمیکند؛ زندگی خودش را اجرا میکند.
این وضعیت را میتوان شکلی از “ازخودبیگانگی” نمادین دانست: فاصله گرفتن انسان از تجربه زیسته خودش و تبدیل شدن به تصویری که باید دائماً برای دیگران تولید شود.
6- آگاهی با رهایی یکی نیست:
یکی از خطاهای مهم دوران مدرن این تصور است که اگر مردم آگاه شوند، خودبهخود آزاد خواهند شد.
اما:
آگاهی ≠ رهایی
و:
اطلاعات ≠ آگاهی
و حتی:
آگاهی ≠ عاملیت
رهایی نیازمند چیزی بیش از دانستن است.
نیازمند امکان سازمانیابی، اعتماد اجتماعی، نهادهای مستقل، ارتباط، قدرت چانهزنی، تجربه جمعی و توانایی تبدیل خواستهای پراکنده به کنش مشترک است.
از این منظر، مسئله عصر ما شاید دیگر صرفاً «تاریکی» نباشد. مسئله میتواند نور و روشنایی فراوان و قدرت اندک باشد. ما جهان را میبینیم، اما الزاماً نمیتوانیم آن را تغییر دهیم.
7- ایران؛ وقتی ” ازخودبیگانگی” شکل سیاسی پیدا میکند:
اکنون میتوانیم این بحث نظری را وارد شرایط ایران کنیم. در ایران مسئله “ازخودبیگانگی” صرفاً یک مسئله فلسفی یا روانشناختی نیست.
وقتی انسان نمیتواند آزادانه سخن بگوید، سازمان پیدا کند، اعتراض کند، اتحادیه مستقل ایجاد کند، رسانه مستقل داشته باشد یا درباره آینده سیاسی خود تصمیم بگیرد، مسئله مستقیماً به عاملیت سیاسی مربوط میشود.
گزارشهای حقوق بشری در سال 2026 از ادامه محدودیت آزادی بیان و تجمع، بازداشتهای گسترده، سانسور، فیلترینگ و کنترل ارتباطات خبر دادهاند.
در چنین شرایطی، فرد ممکن است به خوبی بداند چه چیزی را نمیخواهد، اما نتواند به همان نسبت در ساختن آنچه میخواهد مشارکت کند.
این دقیقاً همان شکافی است که باید میان آگاهی و عاملیت بررسی شود.
8- جنگ؛ تشدیدکننده “ازخودبیگانگی”:
جنگ این وضعیت را عمیقتر میکند. جنگ فقط ساختمانها، زیرساختها و انسانها را هدف قرار نمیدهد؛ افق آینده را نیز تخریب میکند. در شرایط جنگی، انسان دائماً در وضعیت اضطراب قرار میگیرد:
آیا زنده میمانم؟
آیا خانهام امن است؟
آیا فردا شغلی خواهم داشت؟
آیا خانوادهام امنیت دارند؟
آیا اطلاعاتی که دریافت میکنم واقعی است؟
آیا میتوانم به دیگران اعتماد کنم؟
گزارشهای سال 2026 درباره ایران نیز از تأثیر جنگ و سرکوب بر وضعیت روانی و اجتماعی مردم، افزایش احساس ناامیدی و فشارهای ناشی از ناامنی اجتماعی خبر دادهاند.
در چنین شرایطی، آینده از یک «پروژه جمعی» به یک مسئله «بقای فردی» تبدیل میشود. این یکی از عمیقترین اشکال “ازخودبیگانگی” است:
وقتی انسان دیگر نمیتواند آینده را به عنوان چیزی که میتوان در ساختنش مشارکت کرد تصور کند و فقط تلاش میکند از امروز عبور کند.
9- وقتی اینترنت هم به میدان قدرت تبدیل میشود:
در عصر آگاهی، کنترل اطلاعات میتواند به اندازه کنترل خیابان اهمیت داشته باشد. قطع اینترنت فقط محرومیت از سرگرمی یا شبکههای اجتماعی نیست. این اقدام میتواند ارتباط میان انسانها، دسترسی به خبر، مستندسازی خشونت و امکان ارتباط خانوادهها با یکدیگر را مختل کند.
در جریان بحرانها و اعتراضات 2026 ایران، سازمانهای حقوق بشری از قطع گسترده اینترنت و استفاده از آن برای محدود کردن ارتباطات، دشوار کردن مستندسازی نقض حقوق بشر و کنترل اطلاعات گزارش دادهاند.
عفو بینالملل نیز گزارش کرده که قطع اینترنت در سال 2026 در مقطعی 88 روز ادامه داشته و همزمان فعالیت آنلاین بیش از پیش امنیتی و جرمانگاری شده است.
این وضعیت یک تناقض بسیار مهم ایجاد میکند:
انسان در عصر اطلاعات زندگی میکند، اما قدرت میتواند با قطع دسترسی به اطلاعات، او را به وضعیت بیخبری بازگرداند. بنابراین کنترل اطلاعات، در واقع کنترل بخشی از واقعیت اجتماعی است.
10- سرکوب فقط بدن را کنترل نمیکند، تخیل سیاسی را هم محدود میکند:
سرکوب سیاسی فقط این نیست که کسی را بازداشت یا زندانی کنیم. سرکوب میتواند پیامی عمومی هم تولید کند:
“ممکن است تو نفر بعدی باشی”
در نتیجه فرد پیش از آنکه پلیس وارد زندگیاش شود، ممکن است خودش پلیس زندگی خودش شود و خود را سانسور کند.
– نویسنده یا روزنامهنگار میاندیشد چه چیزی را ننویسد.
– فعال اجتماعی فکر میکند چه کسی را ملاقات نکند.
– شهروند فکر میکند چه چیزی را در شبکه اجتماعی منتشر نکند.
– و خانواده ممکن است درباره فعالیت سیاسی فرزندش نگران شود.
در چنین شرایطی، قدرت از بیرون وارد درون ذهن و رفتار انسان ها میشود، فرد بخشی از سانسور را به درون خود منتقل میکند.
این همان جایی است که سرکوب سیاسی و” ازخودبیگانگی” به یکدیگر میرسند.
11- جنگ و سرکوب؛ دو تیغه یک وضعیت:
برای فهم شرایط ایران باید از یک دوگانه ساده پرهیز کرد. نه میتوان جنگ خارجی را نادیده گرفت و نه میتوان سرکوب داخلی را با آن توجیه کرد.
انسان ایرانی ممکن است همزمان با دو تجربه روبهرو باشد:
تهدید خارجی و سرکوب داخلی.
گزارشهای حقوق بشری در سال 2026 نیز از تشدید بازداشتها و فشارهای امنیتی در بستر جنگ خبر دادهاند؛ عفو بینالملل از هزاران بازداشت پس از آغاز حملات 28 فوریه و استفاده از وضعیت جنگی برای تشدید سرکوب سخن گفته است.
در چنین وضعیتی، انسان ممکن است میان دو ترس گرفتار شود:
ترس از جنگ خارجی و ترس از حاکمیت نظامی امنیتی و ایدولوژیک. و این وضعیت ظرفیت اجتماعی انسان برای کنش مستقل را فرسوده میکند.
12- “ازخودبیگانگی” و فروپاشی اعتماد:
یکی از مهمترین پیامدهای چنین شرایطی، فرسایش اعتماد اجتماعی است.
وقتی انسان نمیداند:
– چه کسی خبر واقعی میدهد؟
– چه کسی جاسوس است؟
– چه کسی اطلاعات را منتقل میکند؟
– چه کسی قابل اعتماد است؟
– چه کسی فردا موضع خود را تغییر خواهد داد؟
– چه کسی از دیگری سوءاستفاده میکند؟
شبکه اجتماعی از یک فضای همکاری به فضای سوءظن تبدیل میشود. و بدون اعتماد، شکلگیری کنش جمعی دشوار میشود. بنابراین “ازخودبیگانگی” فقط رابطه انسان با خودش نیست. رابطه انسان با دیگران نیز میتواند دچار بیگانگی شود.
13- از “شهروند” به “تماشاگر”
یکی از خطرناکترین شکلهای ازخودبیگانگی سیاسی، تبدیل شهروند به تماشاگر است.
– او اعتراض را میبیند.
– جنگ را میبیند.
– اعدام را میبیند.
– فقر را میبیند.
– سرکوب را میبیند.
– اخبار را دنبال میکند.
– نظر میدهد.
– خشمگین میشود.
اما به تدریج نقش او به «تماشای سیاست» محدود میشود. سیاست تبدیل به چیزی میشود که دیگران انجام میدهند.
– دولت تصمیم میگیرد.
– احزاب تصمیم میگیرند.
– رهبران تصمیم میگیرند.
– قدرتهای خارجی تصمیم میگیرند.
– و مردم منتظر میمانند ببینند چه اتفاقی خواهد افتاد.
در این وضعیت، شهروند از سیاست خودش بیگانه میشود.
14- مسئله ایران امروز “آگاهی بدون سازمان”:
این مسئله در تجربه جامعه ایران اهمیت ویژهای دارد. جامعه ایران در دهههای اخیر اشکال مختلفی از اعتراض، مقاومت و جنبش های اجتماعی را تجربه کرده است. اما میان انرژی اعتراضی و تداوم سازمانیافتگی اجتماعی فاصله بزرگی وجود دارد.
از این زاویه، یکی از پرسشهای اصلی جامعه ایران این نیست که:
“آیا مردم ناراضیاند؟
بلکه این است:
چگونه نارضایتی و آگاهی پراکنده میتواند به عاملیت جمعی، سازمانیابی مستقل و ظرفیت مداخله اجتماعی تبدیل شود؟
15- “ازخودبیگانگی” در دیاسپورا نیز ادامه پیدا میکند.
این مسئله فقط داخل ایران نیست. مهاجرت الزاماً به معنای پایان “ازخودبیگانگی” نیست.
فرد مهاجر ممکن است آزادی بیان بیشتری داشته باشد، اما همزمان از شبکههای اجتماعی، روابط تاریخی، زبان، تجربه زیسته و میدان واقعی جامعهای که از آن آمده جدا شود.
در دیاسپورا نیز ممکن است شکل دیگری “از بیگانگی” ایجاد شود:
فرد درباره ایران بسیار صحبت میکند، اما کمتر قادر است بر تحولات ایران اثر بگذارد. و اینجا یک شکاف دیگر پدید میآید:
حضور عاطفی در ایران دارد، اما در عرصه اجتماعی ایران غایب است.
این مسئله میتواند به نوعی سیاست “واکنشی” منجر شود؛ سیاستی که بیشتر به خبرها پاسخ میدهد تا اینکه بتواند یک پروژه پایدار اجتماعی بسازد.
مسئله فقط حکومت نیست؛ مناسبات اجتماعی نیز باید دیده شوند.
البته اگر “ازخودبیگانگی” را فقط نتیجه حکومت بدانیم، تحلیل ناقص میشود.
جامعه سرمایهداری، بازار، مصرفگرایی، رسانه، فناوری، رقابت فردی، مهاجرت، بحران اقتصادی و فروپاشی برخی نهادهای واسط نیز در تولید این وضعیت نقش دارند.
بنابراین باید از یک تحلیل چندلایه استفاده کرد:
– دولت
– سرمایه
– بازار
– رسانه
– فناوری
– جنگ
– سرکوب
– فرهنگ
– فروپاشی اعتماد
– ضعف سازمانیابی
همگی میتوانند در شکلگیری تجربه “ازخودبیگانگی” دخیل باشند.
17- آیا راه خروج، فقط «آگاهی بیشتر» است؟
به نظر میرسد پاسخ منفی است. اگر مشکل فقط ناآگاهی بود، افزایش اطلاعات باید مسئله را حل میکرد.
اما امروز به اطلاعات فراوان دسترسی داریم. آنچه کمبود دارد، در بسیاری موارد توان تبدیل آگاهی به عمل مشترک است.
بنابراین راه خروج از “ازخودبیگانگی” را باید در بازسازی چند چیز جستوجو کرد:
– اعتماد اجتماعی، انسان باید دوباره بتواند به دیگران اعتماد کند.
– نهادهای مستقل، اتحادیهها، انجمنها، رسانههای مستقل، گروههای مدنی و شبکههای اجتماعی پایدار میتوانند میان فرد و قدرت سیاسی واسطه ایجاد کنند.
– عاملیت، انسان باید از «موضوع سیاست» به «فاعل سیاست» تبدیل شود.
– سازمانیابی، آگاهی فردی باید بتواند به همکاری پایدار تبدیل شود.
– حافظه جمعی، جامعهای که دائماً مجبور است از صفر شروع کند، نمیتواند تجربههای خود را انباشته کند.
– امکان گفتوگوی واقعی، جامعه نیازمند فضایی است که اختلاف نظر را به دشمنی تبدیل نکند.
18- از “من” به “ما”: شاید عمیقترین پاسخ به “ازخودبیگانگی”، بازسازی رابطه میان فرد و جمع باشد. نه فردگرایی افراطی راه رهایی است و نه حل شدن فرد در یک جمع ایدئولوژیک.
مسئله، ساختن نوعی جمع است که در آن فرد خودش را از دست ندهد، بلکه تواناییهایش را در همکاری با دیگران بالفعل کند.
در این معنا، رهایی فقط «آزاد شدن من» نیست.
بلکه ایجاد شرایطی است که:
من بتوانم با دیگران، درباره زندگی مشترکمان تصمیم بگیرم.
این همان نقطهای است که مفهوم عاملیت فردی به دموکراسی اجتماعی و مشارکت جمعی پیوند میخورد. ایران امروز؛ مسئله اصلی فقط «آگاهی» نیست، جامعه ایران امروز جامعهای ناآگاه نیست. جامعهای است که تجربههای بسیار سنگینی از انقلاب،جنگ، سرکوب، تحریم، مهاجرت، بحران اقتصادی، اعتراضات و تغییرات فرهنگی را پشت سر گذاشته است.
مسئله را نمیتوان فقط با جمله «مردم باید آگاه شوند» توضیح داد.
شاید مسئله بنیادیتر این باشد:
چگونه جامعهای که بسیار دیده، بسیار تجربه کرده و بسیار میداند، میتواند دوباره توانایی سازمانیافتن و مداخله در سرنوشت خود را به دست آورد؟
اینجاست که مفهوم”ازخودبیگانگی” از یک مفهوم فلسفی به یک مسئله سیاسی ـ اجتماعی تبدیل میشود.
نتیجهگیری: “از آگاهی به عاملیت”
“ازخودبیگانگی” در عصر ما الزاماً به معنای ناآگاهی نیست.
گاهی انسان دقیقاً به این دلیل رنج میبرد که میبیند اما نمیتواند تغییر دهد؛ میفهمد اما نمیتواند تصمیم بگیرد؛ ارتباط دارد اما نمیتواند سازمان پیدا کند؛ سخن میگوید اما صدایش به قدرت تبدیل نمیشود.
از این منظر، میتوان سه مرحله را از یکدیگر جدا کرد:
اطلاعات – آگاهی – عاملیت
اطلاعات زمانی به آگاهی تبدیل میشود که انسان بتواند رابطه میان پدیدهها را بفهمد.
اما آگاهی زمانی به رهایی نزدیک میشود که بتواند به عاملیت فردی و جمعی تبدیل شود.
بنابراین شاید مسئله بزرگ عصر آگاهی این نباشد که:
“چگونه مردم را آگاه کنیم؟”
بلکه: “چگونه انسان آگاه را دوباره به انسانِ قادر به عمل تبدیل کنیم؟”
و در مورد ایران، این پرسش شکل سیاسی و تاریخی بسیار مشخصی پیدا میکند:
در جامعهای که جنگ، سرکوب، اعدام، بحران اقتصادی، کنترل اطلاعات و فرسایش اعتماد اجتماعی همزمان بر زندگی انسان اثر میگذارند، چگونه میتوان از وضعیت «بقای فردی» به سمت «عاملیت جمعی» حرکت کرد؟
شاید خروج از ازخودبیگانگی دقیقاً از همین نقطه آغاز شود:
نه با اطلاعات بیشتر، بلکه با بازسازی توان انسان برای پیوند دادن آگاهی، اعتماد، سازمانیابی و عمل جمعی.
در نهایت، انسان زمانی کمتر “از خود بیگانه” است که جهان اجتماعی را صرفاً چیزی نبیند که بر او اتفاق میافتد؛ بلکه بتواند خود را، در کنار دیگران، یکی از سازندگان آن جهان بداند.
“آرمان روشن” 09-14-2026