آزادی و عدالت اجتماعی جمعیت سوسیال دموکراسی برای ایرانآزادی و عدالت اجتماعی جمعیت سوسیال دموکراسی برای ایرانآزادی و عدالت اجتماعی جمعیت سوسیال دموکراسی برای ایرانآزادی و عدالت اجتماعی جمعیت سوسیال دموکراسی برای ایران

آزادی و عدالت اجتماعی

جمعیت سوسیال دموکراسی برای ایران

  • صفحه اول
  • خبرها
  • مقاله ها
  • مصاحبه ها
  • بیانیه ها
  • دیدگاه ها
  • مواضع ما
  • انتشارات
  • گالری عکس ها
  • تریبون آزاد
  • درخواست عضویت
  • تماس با ما
  • در باره ما
    • تماس با ما
  • فارسی
  • English
0

“از زیست به عاملیت؛ از سوژه‌های تحت فشار تا کنش جمعی در ایران امروز. ” انسان‌ها آن‌چنان که زیست می‌کنند می‌اندیشند، نه آن‌چنان که می‌اندیشند، زیست می‌کنند. آرمان روشن    

27 سپتامبر 2026
Categories
  • Center
  • Uncategorised
  • دیدگاه ها
Tags

“از زیست به عاملیت؛ از سوژه‌های تحت فشار تا کنش جمعی در ایران امروز”

انسان‌ها آن‌چنان که زیست می‌کنند می‌اندیشند، نه آن‌چنان که می‌اندیشند، زیست می‌کنند.

آرمان روشن

 

 

در بخش نخست این بحث، مسئله اصلی «ازخودبیگانگی در عصر آگاهی» بود؛ عصری که در آن انسان بیش از هر زمان دیگری اطلاعات دارد، اما الزاماً به همان نسبت از قدرت اثرگذاری بر جهان اجتماعی برخوردار نیست. شکاف میان دانستن، فهمیدن و توانستن، به‌ویژه در شرایط ایران امروز، مسئله‌ای اساسی است. جامعه می‌بیند، تجربه می‌کند، تحلیل می‌کند و اعتراض دارد، اما میان این آگاهی و تبدیل آن به قدرت اجتماعی پایدار، فاصله‌ای جدی وجود دارد.
اما برای فهم این فاصله، شاید لازم باشد یک گام به عقب برویم و از خود بپرسیم: انسان چگونه می‌اندیشد و چگونه به سوژه‌ای اجتماعی تبدیل می‌شود؟
عبارت مشهور مارکس که :

“  انسان‌ها آن‌چنان که می‌اندیشند زندگی نمی‌کنند، بلکه شرایط اجتماعی و مادی زندگی آنان در شکل‌گیری آگاهی‌شان نقش تعیین‌کننده دارد”.

ما را به نقطه‌ای مهم می‌رساند: انسان نه در خلأ، بلکه درون مناسبات معینی زندگی می‌کند؛ مناسباتی که بر کار، درآمد، مسکن، امنیت، بدن، جنسیت، آموزش، روابط اجتماعی، رسانه، سیاست و افق آینده او اثر می‌گذارند.
اما این گزاره را نباید به یک جبرگرایی ساده تقلیل داد.

“ انسان فقط محصول شرایط نیست. او در همان شرایط، تجربه می‌کند، تفسیر می‌کند، مقاومت می‌کند، انتخاب می‌کند و با دیگران وارد رابطه می‌شود و ضمن تغییر شرایط، خود نیز تغییر پیدا می کند.”

بنابراین مسئله اصلی، رابطه دیالکتیکی میان شرایط زیست، آگاهی و عاملیت است.

یکم : انسان امروز ایران چگونه زندگی می‌کند؟
برای فهم سوژگی انسان ایرانی، باید از تجربه زیسته او آغاز کرد.
– کارگری که دستمزدش با هزینه زندگی تناسب ندارد؛

  • بازنشسته‌ای که پس از سال‌ها کار هنوز برای حقوق و درمان خود باید به خیابان بیاید؛
  • زنی که در زندگی روزمره با تبعیض جنسیتی و کنترل بدن و انتخاب‌هایش مواجه است؛
  • دانشجویی که آینده شغلی و اجتماعی خود را مبهم می‌بیند؛
  • معلمی که با بحران معیشتی و محدودیت‌های صنفی روبه‌روست؛
  • جوانی که میان مهاجرت، بیکاری و آینده نامعلوم گرفتار است؛
  • کشاورزی که با بحران آب و تخریب محیط زیست مواجه است؛
  • و خانواده‌ای که زیر فشار اقتصادی، ناامنی و نگرانی از آینده زندگی می‌کند.

این‌ها صرفاً «موضوعات» مختلف اجتماعی نیستند. آنچه مهم است، درهم‌تنیدگی آنها در تجربه زیسته انسان‌هاست. بحران اقتصادی از بحران اجتماعی جدا نیست. بحران محیط زیست از مسئله معیشت جدا نیست. مسئله زنان فقط مسئله زنان نیست؛ به خانواده، کار، بدن، قانون، فرهنگ و اقتصاد متصل است. مسئله دانشجویان فقط مسئله دانشگاه نیست؛ به آینده شغلی، آزادی اجتماعی، مهاجرت و ساختار قدرت مربوط است. از این منظر، جامعه را نمی‌توان مجموعه‌ای از گروه‌های جدا از هم دید.

دوم: سوژه چگونه ساخته می‌شود؟

سوژه اجتماعی از پیش آماده و خارج از تاریخ وجود ندارد.
انسان در متن مناسبات اجتماعی خود به تدریج درمی‌یابد که مشکل شخصی او ممکن است در واقع یک مسئله اجتماعی و عمومی باشد. وقتی یک کارگر متوجه می‌شود مشکل دستمزد او فقط مشکل خودش نیست؛ وقتی یک زن درمی‌یابد تبعیضی که تجربه می‌کند بخشی از یک ساختار گسترده‌تر است؛ وقتی دانشجو می‌فهمد اضطراب آینده او فقط مسئله شخصی نیست؛ وقتی بازنشسته درمی‌یابد که مسئله حقوق و درمان او به سیاست‌های اقتصادی و ساختارهای قدرت مربوط است، یک تحول مهم رخ داده است:
تجربه شخصی به آگاهی اجتماعی تبدیل می‌شود. اما هنوز “عاملیت” شکل نگرفته است.
آگاهی زمانی به عاملیت نزدیک می‌شود که فرد احساس کند می‌تواند در تغییر شرایطی که بر او تحمیل شده، نقشی داشته باشد.
از همین‌جاست که مفهوم “عاملیت” اهمیت پیدا می‌کند.

“عاملیت یعنی انسان فقط کسی نباشد که وقایع اجتماعی بر او اتفاق می‌افتند؛ بلکه بتواند در تولید و تغییر آن وقایع نیز دخالت کند.”

در مقاله نخست نیز این مسئله با مفهوم «ازخودبیگانگی عاملیت» مطرح شد: انسان ممکن است بداند، بفهمد و حتی مخالف باشد، اما از توانایی اثرگذاری بر جهان اجتماعی خود فاصله گرفته باشد.

سوم : نظم مسلط چگونه عاملیت را محدود می‌کند؟

اما نباید عاملیت را صرفاً یک ویژگی روان‌شناختی فرد دانست. عاملیت همیشه در میدان قدرت شکل می‌گیرد.
نظم مسلط فقط با زور مستقیم حکومت نمی‌کند. قانون، اقتصاد، بازار، رسانه، فرهنگ، ایدئولوژی، نابرابری، ترس، ناامنی و حتی عادت‌های روزمره نیز می‌توانند مرزهای آنچه انسان “ممکن” می‌داند را تعیین کنند.

فرد

  • ممکن است آزادی را بخواهد، اما برای تأمین معاش مجبور باشد ساعت‌های طولانی کار کند.
  • ممکن است اعتراض را درست بداند، اما هزینه اعتراض را نیز محاسبه کند.
  • ممکن است به دیگری اعتماد کند، اما تجربه سرکوب و نفوذ و بی‌اعتمادی او را محتاط کند.
  • ممکن است بخواهد مهاجرت کند، بماند، اعتراض کند یا سازمان پیدا کند، اما هر انتخاب درون مجموعه‌ای از محدودیت‌های واقعی صورت می‌گیرد.

“پس عاملیت به معنای آزادی مطلق انتخاب نیست”.

“عاملیت یعنی توان کنش درون شرایطی که بخشی از آنها خارج از اراده فرد و جمع است.”
و درست به همین دلیل، بررسی عاملیت بدون بررسی ساختارهای قدرت ناقص است.

چهارم – پس از سرکوب و جنگ چه اتفاقی برای عاملیت ها می‌افتد؟

شرایط جنگی و سرکوب، این رابطه را پیچیده‌تر می‌کنند.
در وضعیت جنگی، امنیت و بقا می‌توانند به اولویت نخست تبدیل شوند. آینده‌ای که پیش‌تر می‌توانست یک پروژه اجتماعی و سیاسی باشد، به مسئله عبور از امروز تبدیل می‌شود.
در چنین شرایطی، انسان از خود می‌پرسد:
آیا فردا خانه‌ام امن است؟
آیا شغلم را حفظ می‌کنم؟
آیا خانواده‌ام امنیت دارند؟
آیا اطلاعاتی که دریافت می‌کنم واقعی است؟
به چه کسی می‌توانم اعتماد کنم؟
این وضعیت می‌تواند جامعه را از «کنشگر سیاسی» به «تماشاگر وقایع» تبدیل کند؛ همان خطری که در بخش نخست مقاله از آن سخن گفته شد.
سرکوب نیز فقط بدن را هدف نمی‌گیرد؛ تخیل سیاسی را محدود می‌کند. وقتی فرد پیشاپیش هزینه سخن گفتن، سازمان‌یابی یا اعتراض را محاسبه می‌کند، بخشی از کنترل بیرونی به خودکنترلی درونی تبدیل می‌شود.
اما این تمام داستان نیست.
سرکوب می‌تواند ترس تولید کند، اما می‌تواند تجربه مشترکِ بی‌عدالتی را نیز تولید کند.
و همین نقطه برای فهم جنبش‌های اجتماعی اهمیت دارد.

پنجم : “از رنج مشترک تا مسئله مشترک”

جامعه زمانی وارد مرحله جدیدی می‌شود که گروه‌های مختلف بتوانند تجربه‌های پراکنده خود را به یکدیگر مرتبط کنند.
– کارگر می‌گوید: مسئله من دستمزد است.
– زن می‌گوید: مسئله من آزادی و برابری است.
– دانشجو می‌گوید: مسئله من آزادی دانشگاه و آینده است.
– بازنشسته می‌گوید: مسئله من حقوق و منزلت است.
– معلم می‌گوید: مسئله من معیشت و آموزش است.
– فعال محیط زیست می‌گوید: مسئله من آب، هوا و آینده سرزمین است.
اما پرسش مهم این است:
آیا اینها واقعاً مسائل جدا از هم هستند؟
اگر سرمایه‌گذاری، سیاست اقتصادی، ساختار قدرت، قانون، تبعیض و توزیع نابرابر منابع بر همه این حوزه‌ها اثر می‌گذارند، پس تجربه‌های متفاوت می‌توانند در سطحی عمیق‌تر به یکدیگر متصل شوند.
اینجاست که مفهوم درهم‌تنیدگی جنبش‌ها اهمیت پیدا می‌کند.

ششم: “جنبش‌های کارگری، زنان، دانشجویان، بازنشستگان و محیط زیست”

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جامعه ایران در سال‌های اخیر، ظهور و استمرار اشکال متنوع اعتراض اجتماعی است.
جنبش کارگری، اعتراضات زنان، جنبش دانشجویی، اعتراض معلمان، بازنشستگان، فعالان محیط زیست و دیگر اعتراضات صنفی و اجتماعی را نباید صرفاً جزایری مستقل از یکدیگر تصور کرد.
هر کدام نقطه عزیمت مشخصی دارند، تجربه و زبان خاص خود را دارند و نباید تفاوت‌های واقعی آنان را نادیده گرفت.
اما در عین حال، میان آنها امکان ارتباط وجود دارد.
کارگر بدون مسئله زن وجود ندارد؛ زن بدون مسئله کار و معیشت وجود ندارد؛ دانشجو بدون مسئله آینده اجتماعی وجود ندارد؛ بازنشسته بدون مسئله سیاست اقتصادی وجود ندارد؛ و بحران محیط زیست بدون مسئله تولید، توزیع و سیاست عمومی قابل فهم نیست.
این به معنای یکی کردن همه جنبش‌ها نیست.
برعکس، مسئله این است که چگونه می‌توان تفاوت‌ها را حفظ کرد و در عین حال نقاط مشترک را ساخت.
این همان چیزی است که می‌تواند از «هم‌زمانی اعتراض‌ها» به «هم‌افزایی جنبش‌ها» منجر شود.

هفتم : چرا هم‌زمانی جنبش‌ها الزاماً به جنبش اجتماعی واحد تبدیل نمی‌شود؟

اینجا به یکی از مهم‌ترین تناقض‌های جامعه ایران می‌رسیم. ممکن است اعتراض‌های متعدد در یک جامعه وجود داشته باشند، اما الزاماً یکدیگر را تقویت نکنند.
ممکن است کارگران اعتراض کنند، بازنشستگان تجمع کنند، زنان مقاومت کنند، دانشجویان اعتراض کنند و فعالان محیط زیست مبارزه کنند، اما هر کدام در میدان خود باقی بمانند.
در نتیجه جامعه دارای انرژی اجتماعی فراوان است، اما این انرژی به قدرت جمعی پایدار تبدیل نمی‌شود.
این همان فاصله‌ای است که در مقاله نخست میان جمعیت، شبکه و نیروی اجتماعی مطرح شد: تعداد زیاد افراد ناراضی، به خودی خود جنبش سازمان‌یافته ایجاد نمی‌کند.
بنابراین مسئله فقط «اعتراض بیشتر» نیست.
مسئله این است که چگونه تجربه‌های مختلف اجتماعی می‌توانند به یکدیگر متصل شوند.

هشتم : “از عاملیت فردی به عاملیت جمعی”

هیچ کنش جمعی بدون انسان‌های دارای عاملیت شکل نمی‌گیرد.
اما عاملیت فردی به تنهایی نیز کافی نیست.
– وقتی فرد شجاع است، اما اگر تنها بماند، توان او محدود است.
– وقتی چند فرد تجربه خود را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند، اعتماد شکل می‌گیرد.

  • وقتی اعتماد شکل گرفت، همکاری ممکن می‌شود.
  • وقتی همکاری تداوم پیدا کرد، شبکه شکل می‌گیرد. و زمانی که شبکه بتواند تجربه، حافظه، تقسیم کار، هدف و تصمیم‌گیری مشترک ایجاد کند، امکان شکل‌گیری قدرت اجتماعی پدیدار می‌شود.
    بنابراین می‌توان این مسیر را چنین دید:
    تجربه زیسته – آگاهی –  عاملیت فردی –  اعتماد –  همکاری – سازمان‌یابی –  کنش جمعی –  قدرت اجتماعی
    البته این مسیر خطی و مکانیکی نیست. ممکن است جنبشی از کنش جمعی شروع شود و بعد آگاهی جدید تولید کند؛ یا شکست و سرکوب باعث عقب‌نشینی شود و سپس تجربه شکست به دانش و سازمان‌یابی تازه‌ای تبدیل گردد.
    جامعه در یک فرایند رفت‌وبرگشتی یاد می‌گیرد.

نهم – “مسئله سازمان‌یابی؛ نه سازمان به معنای تشکیلات بسته”

وقتی از سازمان‌یابی سخن می‌گوییم، نباید الزاماً به معنای یک سازمان متمرکز و سلسله‌مراتبی فکر کنیم. در جامعه شبکه‌ای امروز، شکل‌های متنوعی از همکاری می‌توانند وجود داشته باشند. مسئله اصلی، ایجاد ارتباط پایدار، اعتماد، حافظه جمعی، تقسیم مسئولیت، امکان تصمیم‌گیری و توان هماهنگ کردن کنش‌ها است.
– اگر هر اعتراض مجبور باشد از صفر شروع کند، جامعه نمی‌تواند تجربه جمعی انباشته کند.
– اگر هر گروه اجتماعی دیگری را رقیب خود ببیند، انرژی اجتماعی پراکنده می‌شود.
– و اگر اختلاف نظر بلافاصله به دشمنی تبدیل شود، امکان ساختن یک فضای عمومی مشترک کاهش می‌یابد.
مقاله نخست نیز خروج از ازخودبیگانگی را نه صرفاً در افزایش اطلاعات، بلکه در بازسازی اعتماد، نهادهای مستقل، عاملیت، سازمان‌یابی، حافظه جمعی و امکان گفت‌وگوی واقعی جست‌وجو می‌کند.

دهم – “مسئله اصلی: چگونه «من» به «ما» تبدیل می‌شود؟”

شاید مهم‌ترین پرسش امروز ایران همین باشد.

  • نه اینکه همه یکسان فکر کنند.
  • نه اینکه همه یک ایدئولوژی مشترک داشته باشند.
  • نه اینکه تفاوت‌های طبقاتی، جنسیتی، نسلی و اجتماعی نادیده گرفته شوند.
  • بلکه اینکه آیا می‌توان میان این تفاوت‌ها، یک میدان مشترک کنش ایجاد کرد؟
  • کارگر باید بتواند مسئله زن را مسئله‌ای مرتبط با زندگی خود ببیند.
  • -جنبش زنان باید بتواند مسئله کار و معیشت را در مبارزه خود ببیند.
  • دانشجو باید بتواند خود را جدا از کارگر و معلم و بازنشسته نبیند.
  • -فعال محیط زیست باید بتواند رابطه میان تخریب طبیعت و مناسبات اقتصادی و سیاسی را به بحث عمومی وارد کند.
  • بازنشسته نیز باید بتواند مسئله خود را نه فقط به عنوان مطالبه‌ای صنفی، بلکه در نسبت با ساختار توزیع منابع و سیاست عمومی مطرح کند.
    این اتصال، به معنای حذف تفاوت‌ها نیست؛ به معنای ساختن یک سیاست مشترک از دل تفاوت‌هاست.

یازدهم : پس از جنگ و سرکوب: “مسئله بازسازی سوژگی”

در شرایط پس از جنگ و سرکوب، شاید مهم‌ترین مسئله فقط بازگشت به خیابان نباشد.
مسئله عمیق‌تر، بازسازی انسان‌هایی است که دوباره بتوانند خود را صاحب حق، صاحب صدا و صاحب توان کنش بدانند. جامعه‌ای که مدت‌ها با ترس، ناامنی، بحران اقتصادی و بی‌اعتمادی زندگی کرده است، نیازمند بازسازی روابط اجتماعی نیز هست.
از این منظر، مبارزه اجتماعی فقط مبارزه با یک سیاست یا یک تصمیم نیست.
“مبارزه برای بازسازی ظرفیت جامعه برای عمل کردن است”.
و این ظرفیت از دل زندگی روزمره آغاز می‌شود:

  • محل کار،
  • – دانشگاه،
  • محله،
  • خانواده،
  • انجمن،
  • محیط زیست،
  • شبکه‌های اجتماعی
  • و هر جایی که انسان‌ها بتوانند تجربه مشترک خود را به مسئله مشترک تبدیل کنند.
    نتیجه‌گیری: انسان نه محصول محض شرایط است و نه بیرون از شرایط
    اگر بپذیریم که انسان‌ها در شرایط اجتماعی و مادی معینی می‌اندیشند، نباید نتیجه بگیریم که انسان اسیر مطلق شرایط است.
    و اگر بر عاملیت انسان تأکید کنیم، نباید شرایط مادی، ساختار قدرت و اجبارهای واقعی را نادیده بگیریم.
    “عاملیت در شکاف میان ساختار و امکان کنش شکل می‌گیرد”.
    انسان در شرایطی که خود انتخاب نکرده است وارد جهان می‌شود؛ اما می‌تواند از خلال تجربه، آگاهی، ارتباط و همکاری، در تغییر آن شرایط نقش ایفا کند و ضمن تغییر شرایط خود و جامعه را دچار تغییر دهد.
    “مسئله ایران امروز دقیقاً در همین نقطه قرار دارد.”
    جامعه‌ای که بسیار تجربه کرده، بسیار دیده و بسیار می‌داند، اما با سرکوب، جنگ، بحران اقتصادی، فرسایش اعتماد و پراکندگی نیروهای اجتماعی مواجه است. مقاله نخست نیز این وضعیت را به صورت «آگاهی بدون سازمان» و فاصله میان نارضایتی و ظرفیت مداخله اجتماعی صورت‌بندی می‌کند.
    بنابراین پرسش اصلی دیگر این نیست که:
    آیا مردم ناراضی‌اند؟
    یا حتی:
    آیا مردم آگاه‌اند؟
    پرسش بنیادی‌تر این است:
    چگونه انسان‌هایی که تحت تأثیر شرایط زیست خود شکل گرفته‌اند، می‌توانند به سوژه‌هایی تبدیل شوند که قادرند همان شرایط را تغییر دهند؟
    و در سطح جمعی:
    چگونه اعتراض‌های کارگران، زنان، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان، فعالان محیط زیست و دیگر گروه‌های اجتماعی، بدون از دست دادن استقلال و تفاوت‌های خود، می‌توانند به یکدیگر متصل شوند.

و از مجموعه‌ای از مقاومت‌های پراکنده به یک ظرفیت اجتماعی مؤثر تبدیل شوند؟
شاید نقطه آغاز رهایی، نه در تصور جامعه‌ای بدون محدودیت، بلکه در ساختن تدریجی ظرفیت انسان‌ها برای تصمیم گرفتن، اعتماد کردن، همکاری کردن و عمل کردن با یکدیگر باشد.
در این معنا، انسان زمانی از وضعیت «تماشاگر» خارج می‌شود که دیگر سیاست را چیزی نداند که فقط دولت‌ها، رهبران، احزاب یا قدرت‌های خارجی انجام می‌دهند.
او زمانی به سوژه تبدیل می‌شود که بتواند بگوید:
این زندگی من است؛ این جامعه من است؛ و من، همراه دیگران، در ساختن آینده آن نقش دارم.
از همین‌جا، مسیر از زیست به آگاهی، از آگاهی به عاملیت و از عاملیت فردی به کنش جمعی آغاز می‌شود.

آرمان روشن     هفدهم/سپتامبر   2026

 

“از زیست به عاملیت؛ از سوژه‌های تحت فشار تا کنش جمعی در ایران امروز. ” انسان‌ها آن‌چنان که زیست می‌کنند می‌اندیشند، نه آن‌چنان که می‌اندیشند، زیست می‌کنند. آرمان روشن    

27 سپتامبر 2026
Categories
  • Center
  • Uncategorised
  • دیدگاه ها
Tags
Share

Related posts

1 اکتبر 2026

تحریم‌ها و فقر ویرانگر ـ یاری‌رسانی.  بحث آزاد جمعه  ۲ اکتبر  ساعت ۱۸ به وقت اروپای مرکزی


Read more
27 سپتامبر 2026

راه سوم؛ از خلیل ملکی تا مسالهٔ گذار ایران در۱۴۰۵ . رشید سپهروند( ایران)


Read more
26 سپتامبر 2026

مسعود نقره کار. در عمق میدان


Read more

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوسیال دموکراسی در ایران

سوسیال دموکراسی در ایران

مختصری در بارۀ اجتماعیون ـ عامیون
علی موسیو یکی از بنیادگذاران و فعالان اجتماعیون عامیون در انقلاب مشروطه ایران 

© 2021 - آزادی و عدالت اجتماعی
Follow us on Facebook

  • Youtube
  • Facebook
  • Telegram
0